اسماعيل ناظم
57
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
پيشينه بحث جوهر و عرض اين مبحث ، در طول تاريخ فلسفه ، دستخوش تحولات بسيارى شده است . ارسطو در قالب جواهر و اعراض كليه موجودات را ، براساس ماهيت آنها ، طبقهبندى كرده است . اگر چيزى را مشمول اين طبقهبندى دانستيم ، به اين معناست كه اين چيز يكى از موجودات عالم است به طورى كه در شمارش موجودات جهان بايد آن را به حساب آورد و به زبان نه چندان دقيق عرف ، به اين معناست كه اين چيز خود يك شىء است . فلاسفه اسلامى اثبات كردهاند كه خداوند در عين اينكه موجود است ؛ چون وجودش نامتناهى است و حد و مرز و نقصى براى آن متصور نيست ، ماهيت ندارد و بنابراين مشمول اين طبقهبندى نيست و در نتيجه ، نه جوهر است نه عرض . عرض چيست ؟ هرگاه صفت و موصوفى داراى اين ويژگى باشند كه 1 - صفت وجودى غير از وجود موصوف باشد و 2 - موصوف از صفت بىنياز باشد ، به چنين صفتى ، در فلسفه ، « عرض » و به موصوف آن « موضوع » مىگويند . توضيح ويژگى اوّل : تصور غالب انسانها از صفت و موصوف اين است كه در خارج واقعيت صفت غير از واقعيت موصوف است ولى از آن بىنياز است ولى از آن بىنياز نيست ، بلكه متكى به آن است به طورى كه تا هنگامى كه صفت موجود است ضرورتا توأم با موصوف و همراه آن است و هرگز خود به تنهائى و مستقل از موصوف موجود نيست ؛ به تعبير ديگر ، صفت را حالتى از حالات موصوف مىدانند كه وجودى غير از وجود موصوفش دارد . اين تصور دور از صواب نيست . بسيارى از حالات روانى ، مانند درد و لذت و آگاهى و شادى و غم و خشم ، همينگونهاند . به نظر ابن سينا و فيلسوفان هممشرب او ، تمام صفات محسوس اشياء ، از قبيل رنگها و